ایشان از پنج سالگی كار آموزش و تعلیم را از مكتب خانه فریمان آغاز نمود، در منزل هم، برادر بزرگ ما حاج محمد علی، و استاد و من مقدمات عربی را در نزد پدر می خواندیم، و صبحها در عین خواندن قرآن، پدرم صرف و نحو كلمات را از ما می پرسیدند و گاه مادر ما را، در این امور یاری می داد، چون او هم درس را گوش می داد.

استاد شهید، حافظه عالی، استعداد فوق العاده و توانایی نطق و خطابه خوبی داشت. و از همان اوایل دوران طلبگی كه در فریمان زندگی می كرد منبر می رفت.

در سن 10 سالگی تحصیلات حوزوی را شروع كرد. در سال 1312 یا 1313 به اتفاق برادر بزرگترمان به مشهد رفته و در مدرسه «ابدال خان» دروس طلبگی ادامه دادند. در زمان رضا خان كه مدارس علمیه را بستند، ایشان به ناچار به فریمان برگشتند. لیكن اغلب كتاب دستش بود. دو سال در فریمان بود و فقط مطالعه می نمود بعدها می گفت: « من هر چه مایة مطالعات تاریخی دارم، مربوط به همان دو سالی است كه از مشهد به فریمان برگشتم»

عزیمت به حوزه مشهد مقدس 

پس از پشت سر گذاردن دوران کودکی و فراگیری مقدمات علوم در فریمان، روح تشنه شهید مطهری رحمه‏الله ، او را به حوزه مشهد مقدس کشاند. بدین ترتیب، وی در سن دوازده سالگی، وارد حوزه علمیّه مشهد می‏شود و حدود دو سال که در این حوزه، به فراگیری دانش می‏پردازد، شرایط سیاسی روز، به او اجازه اقامت و ادامه تحصیل در حوزه مشهد را نمی‏دهد. به دنبال ویران شدن خانه پدرش در فریمان، به دست کارگزاران رضاخان، استاد، وادار به ترک مشهد و بازگشت به وطن می‏شود. ایشان در اشاره به شرایط بد سیاسی آن دوره می‏نویسند: «من که بچه بودم، در حدود سال‏های 1314 و 1315 در خراسان زندگی می‏کردم... در تمام خراسان، دو یا سه معمّم بیش‏تر پیدا نمی‏شود. پیرمردهای هشتاد ساله و ملاّهای شصت و هفتاد ساله، مجتهدها و مدرّس‏ها کلاهی شده بودند، درِ مدرسه‏ها همه بسته شده بود ... دوباره به محل خودمان برگشتم. در آن جا هم وضع سخت‏تر از جاهای دیگر بود. پدرم که روحانی و پیرمرد هفتاد و هشتاد ساله بود، او را به زور کشیدند و بردند، مکلاّیش کردند

خاطره‏ای از مشهد 

در دورانی که استاد مطهری در مشهد اقامت داشت و سرگرم فراگیری دانش بود، دگرگونی در روحش پدید آمد که مسیرش را به سوی معارف بلند الهی سوق داد و در نهایت، او را به وادی حکمت و فلسفه کشاند. خود در این باره نوشته است: «تا آن جا که من از تحوّلات روحی خودم به یاد دارم، از سن سیزده سالگی، این دغدغه در من پیدا شد و حساسیّت عجیبی نسبت به مسایل مربوط به خدا پیدا کرده بودم. پرسش‏ها البته متناسب با سطح فکری آن دوره، یکی پس از دیگری بر اندیشه‏ام هجوم می‏آورد... به یاد دارم که از همان آغاز طلبگی در مشهد... فیلسوفان و عارفان و متکلمان، هر چند با اندیشه‏هایشان آشنا نبودم از سایر علما و دانشمندان... در نظرم عظیم‏تر و فخیم‏تر می‏نمودند؛ تنها به این دلیل که آن‏ها را قهرمانان صحنه این اندیشه‏ها می‏دانستم. دقیقا یاد دارم که در آن سنین که میان 13 تا 15 سالگی بودم، در میان آن همه علما و فضلا و مدرّسین حوزه علمیّه مشهد، فردی که بیش از همه در نظرم بزرگ جلوه می‏نمود و دوست می‏داشتم به چهره‏اش بنگرم و در مجلسش بنشینم... و آرزو می‏کردم که روزی به پای درسش بنشینم، مرحوم آقا میرزا مهدی شهیدی رضوی، مدرّس فلسفه الهی در آن حوزه بود

اشتیاق به ادامه تحصیل 

با این که استعمارگران، با روی کار آوردن رضاخان، انواع سخت‏گیری‏ها و کارشکنی‏ها را در فراگیری علوم دینی و فعالیّت روحانیون ایجاد می‏کردند؛ یک روز دستور می‏دادند که عمامه‏ها برداشته شود، روز دیگر دخالت روحانیّت در مسایل اجتماعی و سیاسی، عزاداری برای سیدالشهدا و دیگر شعایر اسلامی ممنوع می‏شد، امّا هیچ یک از این کارشکنی‏ها در نخستین روزهای طلبگی، در تصمیم استاد مطهری، ذرّه‏ای تزلزل ایجاد نکرد. استاد مطهری، در ضمن اشاره به مشکلاتی که برای روحانیون در زمان رضاخان ایجاد شده بود، چنین می‏نویسند: «امّا من پاهایم را در یک کفش کرده بودم که باید به قم بروم. در آن وقت، [قم] مختصر طلبه‏ای داشت که حدود چهارصد نفر بودند. مادرِ ما اصرار داشت که به قم نروم... به همین جهت دایی ما را که خود اهل علم بود... مأمور کرد تا مرا از رفتن منصرف سازد در سفری که با هم رفتیم، هر چه او می‏گفت، من جواب منفی می‏دادم

پی‏گیری تحصیلات در قم 

 از آن جا که وارد شدن به حوزه علمیه قم، یکی از آرزوی قلبی استاد مطهری بود، وقتی وی در سال 1316 شمسی به آرزوی خود رسید، بی‏درنگ، با عزمی جزم‏تر و تلاش و پشتکار بیش‏تر، براساس یک برنامه منظم، آموزش علوم اسلامی را پی‏گیری کرد. نخست، ادامه درس‏های سطح را تکمیل کرد. در این راستا، نخست در کلاس‏های درس شهید محراب، مرحوم صدوقی رحمه‏الله که مشغول تدریس «مطوّل» بود، معانی و بیان و بدیع را دنبال کرد و هم‏زمان، در درس «شرح لمعه» آیت‏اللّه‏ مرعشی نجفی حاضر شد و در حدود سال 1320 شمسی، در درس «کفایة الاصول» آیت‏اللّه‏ محقق داماد شرکت کرد. سطح عالی را که به پایان رساند، در درس‏های خارج فقه و اصول اساتید برجسته حوزه، چون حضرت آیت‏اللّه‏ العظمی سیّدمحمّد حجّت کوه‏کمری، آیت‏اللّه‏ العظمی سیّدمحمّدتقی خوانساری، آیت‏اللّه‏ العظمی بروجردی و... شرکت کرد. علاوه بر این، از درس‏های حکمت و فلسفه بزرگانی چون آیت‏اللّه‏ میرزا مهدی آشتیانی، حضرت امام خمینی رحمه‏الله و آیت‏اللّه‏ علامه طباطبائی و... استفاده کامل برد. طولی نکشید که در نتیجه تلاش‏های نخستین برانگیز خود، در شمار یکی از اساتید برجسته حوزه علمیّه قم، به تربیت و آموزش طلاب پرداخت.


هجرت به قم 

در چه سالی ایشان به حوزه علمیه قم رفتند و چه خاطراتی از آن زمان دارید؟

برادر استاد: تاریخِ درستِ رفتن ایشان به قم، سال 1315 است درست شش هفت ماه بعد از فوت آیة الله حائری، دوره اختناق شدید و مبارزه با روحانیت و مظاهر دینی مذهبی و بستن مدارس و مساجد بود. اغلب كسانی كه در كسوت روحانیت بودند تغییر لباس داده بودند. با همه اینها ایشان اصرار داشت برای ادامة تحصیل به قم برود. چون پدرم وضع بدی داشت و با پول مختصری ایشان را روانه قم كرد، در این دوران ایشان با فشار و مضیقه زیادی، زندگی را می گذراندند، و در اثر سوء تغذیه ایشان بیماری شدیدی گرفت كه مرحوم آیة الله صدر ایشان را به بیمارستان نكویی قم بردند و مورد معالجه قرار دادند و عوارض آن بیماری تا مدتها بود.

آقای مطهری بهر حال تا سال 1320 به دلیل شوق ایشان به درس كمتر به فریمان می آمد در سال 1321 آمد و مرا با خود به قم برده و چون از وجوه شرعی استفاده نمی كردیم و فقط به كمك شهریه زندگی می كردیم، كلاً در مضیقه بودیم و از حداقل غذا بهره مند می شدیم. در قم من هیچ وقت عبای نو بر دوش ایشان ندیدم و تمام عباهای ایشان كهنه یا پاره بود. با این حال در سال 1325 نذر كرد كه اگر خداوند به او توفیق خدمت به دین اسلام را بدهد منبر مجانی برود. كم كم كار تبلیغ را آغاز و برای دهه محرم به شهرستانها می رفت.

ایشان طلبه فاضلی بود و مایه داشت، همیشه می گفت: منبر باید از خود انسان جوشش داشته باشد مثل چشمه آب است، هر چه آب بردارند، باز پر می شود تقلیدخوب نیست.

سالی كه من به قم رفتم ایشان كفایه را پیش آیة الله محقق داماد (ره) می خواند.

درس خارج را با مرحوم آیة الله حجت و آیة الله صدر و آیة الله خوانساری شروع كرد بعداً ایشان به مرتبه ای رسید كه دیگر دروس كسانی چون آیة الله صدر و آیة الله كوه كمره ای او را قانع نمی كرد. بنابراین تصمیم گرفت به خدمت امام خمینی(ره) كه فلسفه و سطح علوم قدیم را تدریس می كردند مشرف شود. ایشان از امام (ره) تقاضای یك دورة كامل درس خارج كرد. آنها در حجره خودمان درس خارج را شروع كردند اما مشتاقان درس به حدی زیاد شدند كه از حجره به مسجد بالا سر و بعد به مسجد «سلماسی» رفتند. این درس دوازده سال ادامه داشت.«رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا الله عَلَیه»

مراد و مرید

و این استاد و شاگرد بر سرپیمان خویش با پروردگارشان آن چنان استوار ایستادند كه بعثتی دیگر برانگیختند و انقلابی عظیم بر پایه سنت نبوی و مكتب علوی و نهضت حسینی پایه ریزی نمودند.

بیان مقام معظم رهبری: من به حال آقای مطهری غبطه می خورم، این لطفی كه خداوند در حق ایشان كرد واقعاً چیز عجیبی بود. مثلاً در زمانی كه ایشان به قم رفت همان اوایل كار، استادی مثل امام خمینی پیدا كرد. كمتر كسانی بودند كه توانسته باشند در آن برهه از زمان از این سرچشمه موّاج صفا و معنویت و عرفان و حكمت استفاده كنند.

از ارتباط این استاد و شاگرد بی نظیر بازهم بفرمائید؟

برادر استاد: رابطه ایشان با امام،‌ حتی رابطة مرید و مرادی نبود بلكه سرسپردگی بود،‌ كلمه «حاج آقا روح الله» برایش كلمة متبركی بود. حضرت امام هم فوق العاده به ایشان علاقمند بودند.

ایشان معتقد بود كه امام در تمام كارهایشان مویدند و همیشه می گفت: ببین تفاوت این مرد با دیگران چقدر است! كه شب بلند می شود تهجدش را انجام می دهد، قرآنش را می خواند، دعاهایش را می خواند، گریه هایش را می كند و با دل صاف می نشیند و اعلامیه می نویسد. این اعلامیه باید نافذ باشد. اصلاً این چیزها به او الهام می شود خداوند راه را به این مرد نشان می دهد.

«وَ قَضی رَبُّكَ اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَینِ اِحْسَاناً »

هجرت به تهران 

استاد مرتضی مطهری در سال ۱۳۳۱ پس از ۱۵ سال تعلیم و تعلم در شهر مقدس قم ، به تهران آمد . آقای هاشمی رفسنجانی از آن سالها – یعنی هجرت مطهری به تهران – به تلخی یاد می كند :

« چه روزهای تلخی بود وقتی كه با خبر شدیم استاد فلسفه و فقه و اخلاق از حوزه قم رفته است و تلخ تر وقتی شد كه شنیدیم ایشان تحت فشار فقر و نیاز مادی مجبور شده اند حوزه را – كه محیطی سخت مورد علاقه شان بود و تا آن اواخر عمر هم آرزوی برگشت به محیط حوزه قم را داشتند – ترك كند ».

آیت الله شهید محمد صدوقی علت مهاجرت استاد مطهری را چنین بیان می كند : « از آنجا كه اوضاع زندگی در قم برایشان سخت و ناگوار شد ، ناچار به تهران حركت كرد».

هر چند كه فقر و ناتوانی مالی یكی از عوامل هجرت استاد مطهری از قم به تهران بود اما باید به این نكته نیز اشاره نماییم كه سوء تفاهم آیت الله بروجردی در مورد ایشان نیز از عوامل مهم هجرت بود . آیت الله بروجردی مرجع بلامنازع جهان تشیع بود و افتادن از چشم او مسلما تاوان بزرگی داشت و اطرافیان و منحرفین دقیقا كاری كرده بودند كه نه تنها مطهری را به حضور نمی پذیرفت بلكه نامه ای را كه آقای مطهری نوشته بود و امیدوار بود بتواند آن را از طریق آقای منتظری – دوست و همفكر خود كه به بیت آیت الله بروجردی رفت و آمد داشت – به دست آقای بروجردی برساند ، موفق نشد و آقای بروجردی نامه را نپذیرفتند لذا فقر و بینوایی و خمود و بی اعتمادی دست به دست هم دادند و مرتضی مطهری كه تا آن زمان نشان داده بود یكی از امیدهای بزرگ حوزه های علمیه و اسلام است ، كانون علم و معارف اسلامی را ترك كرد . اما از آنجا كه عنایت خداوندی مشمول بندگان خاص و برگزیده است ، نتیجه این هجرت بسیار مبارك و پسندیده شد .

هم اكنون این پرسش وجود دارد كه اگر او به تهران مهاجرت نمی كرد ، می توانست منشأ تحولات علمی برای اسلام و انقلاب اسلامی باشد ؟ یقینا در این هجرت دست هدایت خداوند ، مطهری را به سمتی كشانید تا با استفاده از زمان و مكان جدید و حوزه كاربردی بیشتر و وسیعتر ، بتواند دانش اندوخته خود را در اثر نزدیكی به افراد و محافل مختلف ، به شكل عینی تر به جامعه عرضه نماید . با توجه به علاقه زیاد استاد مطهری به دانش اندوزی ، او همواره از خود پرسش می كرد و نیز به دنبال پرسشهای دیگران درباره اسلام بود . علم جویی او مرز نداشت و واقعا در كسب دانش زیاده طلب بود زیرا روح او روح قرآنی بود .

استاد مطهری به تهران آمد و در جلسات هفتگی مرحوم كوشانپور – كه در منزل ایشان برگزار می شد – نماز جماعت می گزارد و تفسیر قرآن می گفت . آن گاه استاد مطهری ، به مدرسه " مروی " رفت و تدریس را در این مدرسه علمیه آغاز كرد . سپس با كمك مرحوم كوشانپور ، خانواده را از قم به تهران انتقال داد . زندگی مطهری در تهران به سه مرحله عمده تقسیم می شود . در هر كدام از این مراحل – با توجه به اینكه مردان بزرگ محصول و میوه زمانه خویشند – مطهری به تأثیر از شرایط فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی عصر خویش ، جامعترین و مفیدترین اقدامات را انجام داد .

علت خروج شهید مطهری از حوزه علمیه قم

 به گزارش خبرآنلاین، رهبر فرزانه انقلاب 28 سال قبل و در ایام سالگرد شهادت آیت الله مطهری در گفتگویی ضمن بررسی شباهت ها و تفاوت های این شهید و دکتر شریعتی، برخی نکات جالب زندگی شهید بزرگوار مرتضی مطهری را نیز بازگو کرده است.

 بنا بر این گزارش، رهبر انقلاب در پاسخ به سوالی در خصوص ریشه های خروج استاد مطهری از حوزه علمیه قم می گوید:

 تا آنجا که ما شنیده بودیم آقای مطهری بر اثر فقر از حوره علمیه خارج شد ـ تا آنجا که ما شنیده ایم ـ هیچ چیز دیگری که اصولا موجب خروج ایشان از حوزه شده باشد، وجود نداشت. البته ایشان تهران که آمدند منشاء آثار و برکات زیادی شدند اما من شنیده ام  ـ یادم نیست که با خود ایشان صحبت کرده باشم ـ شنیده ام که ایشان در قم که بودند از لحاظ وضع زندگی مضیقه مالی زیادی داشتند و برای اینکه یک کاری و شغلی پیدا کنند تا بتوانند زندگی شان را اداره کنند مجبور می شوند به تهران بیایند.

 رهبر انقلاب ادامه می دهد: در حوزه علمیه قم دو جور طلبه بود: یک جور طلبه هایی که از یک رفاه نسبی برخوردار بودند، منبر می رفتند یک منشاء مالی خانوادگی داشتند. بعضی نه، این را نداشتند. به این دسته دوم واقعا سخت می گذشت و مطهری از این قبیل بود و مجبور شد از حوزه بیاید بیرون ولی خوب تهران که آمده بودند از وجودشان استفاده های بزرگی شده بود و منشاء تحولی در جریان تفکر اسلامی شدند.

 

به گزارش خبرآنلاین، رهبر انقلاب در بخش دیگری از این مصاحبه به نقش بی نظیر شهید مطهری در زمینه بازشناسی اسلام و زدودن هرگونه غبار شرک و التقاط از دین اشاره می کند و می گوید: نقش مرحوم مطهری به نظر من نقش درجه یک بود....نوشته ایشان و سخنرانی های ایشان هر دو مثل درس بود. شما کسی را فرض کنید با یک اندیشه متین و عمیق با انگیزه بازشناسی اسلام، و با برخورداری از ابزار بیان و قلم و درک محیط مستعد و آماده ای مثل سال 58 تهران قرار بگیرد، طبیعی است که نقش بسیار موثری داشته باشد...

 در مورد التقاط هم باید بگویم که ایشان تا مدت ها تنها کسی بود که به خطر التقاط توجه می کرد. تا سالهای 53-52 بسیاری از علمای روشنفکر و فضلا و محققین ما در تهران و قم و مشهد و جاهای دیگر خطر التقاط را توجه نمی کردند. نوشته های مجاهدین و غرب گرایان و غیره را می خواندند، نقاط اشتباه و انحرافش را هم می فهمیدند منتهی به دیده اغماض به آن نقاط می نگریستند. مرحوم مطهری تنها کسی بود که در این میان اغماض نمی کرد...ایشان در مبارزه با التقاط به نظر من نقش اول و درجه یک را دارند.

جامعیت شهید مطهرى 

خصیصه سوم، جامعیت شهید مطهرى بود. ممكن است عالمی اهل بیان و خطابه باشد، عالم دیگری قلم زیبا و شیوایی داشته باشد، عالم دیگری فیلسوف یا مفسر یا فقیه و یا دانشمند اجتماعی باشد و مسائل اجتماعی را خوب درك كند، اما كمتر كسی را می توان یافت كه در همه این رشته ها تبحر داشته باشد. اما مرحوم شهید بزرگوار مطهری در همه این رشته ها تبحر و جامعیت داشت.

من نمی خواهم مبالغه كنم ولی شهید مطهرى از بسیاری از كسانی كه نامشان به اجتهاد و به فقه اصطلاحی (فقه جواهری) بر سر زبانهاست، قطعاً عالم تر و فقیه تر بود، اما چون اهل ادعا نبود، در این بعد هم كسی او را نشناخت.

شهید مطهرى فقیه بزرگواری بود كه می توانست احكام دین را از عمق دریای قرآن و روایات استخراج كند و استنباط و بازگو نماید. البته می دانید كه فقه، هم معنای لغوی دارد و هم معنای اصطلاحى. اسلام را به معنی واقعی شناختن، یعنی توحید و نبوت و معاد و عدل و امامت را شناختن، فقه لغوی است كه در این باب روایات بسیاری داریم. مثلاً در روایات مربوط به امام صادق علیه السلام آمده است: لو اتیت بشابّ من شباب الشیعه لا یتفقه بالدین لادّبته  یعنی اگر به جوانی از جوانان شیعه برخورد كنم كه در مقام شناخت درست دین نباشد، او را تأدیب می كنم.

مرحوم آقای مطهری غیر از تسلط بر فقه لغوى، فقیه به معنای اصطلاحی هم بود. قرآن مجید هم به عنوان یك واجب كفایی می فرماید: فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم. (توبه 122)

 شهیدمطهری فیلسوفی بسیار عالی مقام بود و به معنای واقعی فیلسوف بود، نه فیلسوفی كه فقط اهل اصطلاحات باشد؛ فیلسوفی كه وقتی مبانی فلسفه را می گفت تحلیل می كرد و این تحلیل از عمق جانش مایه می گرفت نه اینكه اصطلاحات فلسفی را فقط در ذهن و مغزش جا داده باشد و بخواهد آنها را بازگو كند.

شهید مطهرى در عین حال مفسر عظیمی هم بود. همان طور كه می دانید یكی از مشكل ترین آیات قرآن آیه شریفه هدی للمتقین (بقره2) است. بحث این است كه چطور قرآن با این همه كفاری كه هدایت كرده است هدی للمتقین است؟ اگر به تفاسیر دیگر نگاه كنیم و نظر تفسیری ایشان را هم ببینیم خواهیم دید كه بهتر، زیباتر، گیراتر و دلنشین تر از تفسیر ایشان برای هدی للمتقین وجود ندارد(5) و یا تفسیر آیه شریفه «و وجدك ضالّاً فهدی»(الضحی7) را كه شهید مطهرى بیان كرده با دیگر تفاسیر مقایسه كنید خواهید دانست كه چه تفسیر زیبایی از این آیه مشكل قرآن به یادگار گذاشته است:

 مفسرین درباره این آیه خیلی بحث كرده اند كه مقصود چیست؟ برخی از اشخاص تا صحبت از ضلالت و هدایت می شود خیال می كنند ضلالت ازنظر قرآن منحصر است به بت پرستی و تصور می كنند كه العیاذ بالله پیامبر اكرم بت پرست بوده و خدا او را هدایت كرده است. به شهادت تاریخ قطعاً این گونه نبوده است، بلكه ضلالت و هدایت ازنظر قرآن مراتب و درجاتی دارد. یكی از هدایتها هدایت عقل است، یعنی خدا به هر انسانی كه عقل داده است او را از ضلالت نجات داده. خود پیغمبراكرم هم یك سلسله از هدایتها را قبل از آنكه وحی به طور رسمی بر ایشان نازل شود به حكم عقل وافر خدادادی خویش دریافت می كرد. گذشته از این، هدایتهای دیگری در دوره قبل از بعثت شامل حال پیغمبر می شد كه به صورت نیروی مرموزی همراه پیامبر بود و خود پیامبر آنها را نقل كرده است. بنابراین هدایت آن نیروی مرموز یا هدایت فرشته یك درجه از هدایت عقل بالاتر است و هدایتی هم كه پیامبراكرم از طریق وحی به وسیله جبرئیل می شد، یك درجه بالاتر. خدا می خواهد به پیغمبر بگوید: ما به تو عقل دادیم وگرنه گمراه بودى، با آن نیروی مرموزی كه همراه تو همیشه داشتیم تو را هدایت كردیم و اگر این نیرو به همراه تو نبود، این درجه از هدایت را نداشتی و گمراه بودى، و از همه بالاتر اگر هدایت وحی ما نبود تو نه كتاب می دانستی چیست و نه ایمان را می شناختى. بنابراین آن چیزی كه حتی برای شخصیتهای معنوی هدایت است برای امام و پیغمبر ضلالت است. هدایت و ضلالت مانند روشنایی و تاریكی است. همان گونه كه روشنایی و تاریكی امری نسبی است هدایت و ضلالت هم نسبی است. )

شهید مطهرى در تفسیر و در فقه جامعیت داشت و اهل بیان بود. قرآن می فرماید: الرحمن. علم القرآن. خلق الانسان. علمه البیان (الرحمن 1-4) مهمترین ویژگی كه قرآن برای انسان بیان می كند علمه البیان است. آقای مطهری انصافا اهل بیان بود، در عین اینكه اهل قلم هم بود. قرآن می فرماید: ن والقلم و ما یسطرون (قلم1) قلم شیوا و زیبا و رسا و روان این مرد، مشكل ترین مطالب را در ساده ترین عبارات بیان می كرد، به گونه ای كه عامی ترین انسانها و همچنین عالمترین انسانها می توانستند به سهم خود از آنها به نحو مطلوب بهره ببرند. این گونه نیست كه فردی كه در سطح علمی بالایی نباشد بگوید من جزوه ایشان را خواندم و نتوانستم از آن استفاده كنم و یا عالمی بگوید آثار ایشان در سطح پایین است و به درد من نمی خورد.

 

امام بزرگوار(ره) كه هم مرجع تقلید است و هم اهل فلسفه و عرفان، آثار شهید مطهرى را بدون استثناء تایید كرده است و نگفته است كه بعضی از آنها خوب است و بعضی خوب نیست، بلكه بر همه آثار آن شهید والامقام مهر تایید زده است.



نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 ساعت 06:53 ق.ظ | آخرین ویرایش در - ساعت -