بنام خداوند و یاری خداوند، به سوی خداوند و در راه خداوند
سلام بر یگانه منجی بشریت حضرت امام زمان (عج) و نائب بر حقش حضرت آیت الله العظمی خامنه ای و سلام بر ارواح پرفتوح شهدای انقلاب اسلامی و سلام بر کفر ستیزان جبهه های نبرد و ملت شهیدپرور و قهرمان ایران زمین خداوند در آیه 73 سوره نساء می فرماید . مومنان باید در راه خدا با آنان که حیات مادی دنیا را بر آخرت گزیدند جهاد کنند و هرکسی در جهاد به راه خدا کشته شود فاتح است زود باشید که او را اجری عظیم دهیم و همچنین در سوره بقره آیه 154 می فرماید : کسی را که در راه خدا کشته شود مرده نپندارید، بلکه او زنده و جاوید است ولکین شما این حقیقت را نخواهید یافت.

سخنم را با فرمایشاتی از حضرت امام خمینی (ره) آغاز می کنم. ما از خدا هستیم همه، عالم از خداست، جلوه خداست و همه عالم به سوی او برخواهد گشت پس چه بهتر که برگشتن اختیاری باشد و انتخابی و انسان انتخاب کند شهادت را در راه خدا و انسان اختیار کند موت را برای خدا و شهادت را برای اسلام راستی ما از جنگ چه می دانیم از شهدا چه می دانیم؟ نمی دانم شاید این چیزها امروز قدیمی شده شاید امروز باید بیشتر فکر زندگی بود شاید این چیزها دیگر کهنه شده، اما راستی ما نباید بدانیم میراث خوار چه کسانی هستیم؟ ما که نباید بدانیم این تابوتهای چوبی که هنوز فوج فوج به پرچم سه رنگ می پیچیند از کجا می آیند؟ نباید بدانیم آنها برای چه رفته اند و ما چرا مانده ایم؟ مولایم، ای پناه دلم مرا در بهره گیری از چشمه سار قرآن و اهل بیت پیامبر (ص) و پیروی از شهدا یاور باش کمکم کن... خیلی خوشحالم که باز دوباره قرعه به نامم زده شد و امسال نیز بعد از دو سال عازم سرزمین نور یعنی سرزمین فرشتگان هستم ما که گلچین شدیم ، دعوت شدیم و انتخاب شدیم و راهی سرزمین پاک که شهدای ما چه حماسه هایی آفریدند این دعوت را لبیگ بگوییم. بعد از ظهر آخرین روز سه شنبه ی سال 90 ساعت 5/12 اتوبوس ما حرکت کرد . ما راهی شدیم دلم به تب و تاب افتاده بود که کی می رسیم. صبح روز چهارشنبه به پادگان دو کومه رسیدیم کربلای جبهه ها یادش به خیر. این پادگان در 5 کیلومتری شهر اندیشمک واقع شده و در دوران 8 سال دفاع مقدس مقر چند لشکر و تیپ سپاه از جمله لشکر 27 محمد رسول الله (ص) بوده است رزمندگان اسلام و بسیجیان مخلص با استقرار در این پادگان با دیدن آموزشهای لازم و سازماندهی شدن برای شرکت در عملیات های مختلف آماده می شدند. ا جمله گردانهای مقداد، عمال، انصار، کمیل، ابوذر و غیره در این مکان پاک آموزش می دیدند که بعضی ها میانگین سنشان بین 19 الی 21 و بعضی ها 15 ساله بودند.

دشمن ما بسیار قدرتمند بود ما تحریم کامل بودیم امکانات کافی نداشتیم، تنها با کشور عراق نمی جنگیدیم با دنیا می جنگیدیم ولی چون ما حق بودیم و دعا و توسل به اهل بیت می کردیم و ایمان داشتیم توانستیم جلوی آنها بایستیم. اینجا محل پاکی هست قدمگاه شهداست خوب که بنگری ردپای تک تک بسیجی ها را می یابی. دو کومه یا آئینه است، یک شاهد، شاهدی زنده برای زنده بودن شهدا. دو کومه همه چیز را به یاد سپرده است فجه هایی که در سکون زیبایی دو کومه از فنجرمردان خدا، سینه ی خاموش پادگان را می شکافت ودو کومه همچنان در تکرار خاطرات آن ایام، سرخوش از مهمان نوازی خویش بر مسافران امروزی می نگرد در پادگان دو کومه قلب های زیادی به یادگار جا مانده اند. مقصد بعدی فکه است یکی از محورهای اصلی هجوم ارتش متجاوز عراق به شمال خوزستان محور فکه به شوش بود. منطقه ی فکه یکی از مناطق مهم و استراتژیک خوزستان است که عملیات های والفجر مقدماتی و والفجر 1 در این منطقه انجام گردیده است اکثر موانع ها خاکریزها، میادین مین ها کانال ها و دیگر استحکامات عراق همچنان در این منطقه باقی است. به صورت هی زائرین که می نگرم می بینم که همه دلگیرند فکه واقعاً جای غریبی است واقعاً اینجا همه چیز دیگر است اولین بارم بود که به فکه می آمدم، هیچ جایی را مثل اینجا غریب و مظلوم ندیدم، راه رفتن در رمل ها و شن ها خیلی خیلی سخت است 10 سال این منطقه در دست دشمن بعثی بود عملیات والفجر مقدماتی ساعت 5/9 با رمز یا الله به مظلومیت علی اصغر با نیروهایی از لشکر 31 عاشورا، لشکر 8 نجف، لشکر نصر، لشکر 21 حمزه ارتش، لشکر قزوین لشکر خرم آباد و غیره صورت گرفت عملیات در سه نقطه ی سمت چپ فکه ها چزابه گذیله صورت گرفت، دشمن 16 کانال گذاشته بود، هدف نیروهای رزمنده آن اراضی که در دست دشمن بود پس بگیرند و بعد جاده ی القماره به بصره بود. از ناگفته هایی که فکه در سینه دارد نحوه شهادت اسرار و مجرومین است تعداد زیادی از رزمندگانی که به اسارت نیروهای عراقی در آمدند و ینز شمار قابل توجهی از مجروحین که توان حرکت نداشتند به وحشیانه ترین شیوه ها به شهادت رسیدند که حدود 120 نفر شهید دست بسته گروههای تفحص در این مکان پیدا می کنند که از ندیک به آنها شلیک کرده بودند. اینجا قدمگاه بی بی عالم حضرت فاطمه (س) است واقعاً اینجا آخر دنیاست. به خدا رسیدن است. اگر می خواهی به خدا برسی و نزدیک شوی و ا گناهان پاک شوی به فکه بیا. همه چیز اینجا با آدم حرف می زند سیم خاردارها، مین ها، رمل ها، شن ها حتی آسمان اینجا خیلی حرف ها برای گفتن دارد، هوای اینجا بوی شهیدان را می دهد. اگر دقیق شوی می توانی احساس کنی و حتی احساس می کنی که شهدا باهات حرف می زنند. اگر پاک و ساده باشی حت حرفهایشان را می شنوی . حالا ذره، ذره ی دلم را به غربت فکه می سپارم و با برادران شهیدم هم صدا می شوم الله اکبر، خمینی رهبر، مقصد بعدی هویزه است. شهر هویزه در 10 کیلومتری جنوب غربی سوسنگرد و شمال خرمشهر است.

دشمن در آغا جنگ با اشغال شمال و شرق هویزه، عملاً آن را محاصره کرد. در عملیات هویزه 15/10/59 رزمندگان از این منطقه نفوذ کردند و به محل استقرار دشمن در جنوب کرخه کور هجوم بردند و 800 نیروی عراقی را اسیر کردند اما با شروع پاتک های دشمن، نیروهای خط مقدم عملیات که گروهی پاسداران و گروهی از دانشجویان پیرو خط امام بودند در محاصره قرار گرفتند. از جمله ی یکی از آنها شهید علم الهدی بچه اهواز متولد 1337 از دانشکده ی فردوسی مشهد در رشته تاریخ، شبی که ارام و سرد بود به قول راوی واقعاً شب تشنگی بود بچه ها با همین لباسهای مدرسه ای در شب عملیات نما و دعاهای مختلف می خواندند، نزدیک 10 شب بود که هوا سرد شد کیسه خواب آوردند تا آنها بروند و در آن کمی گرم شوند ولی هیچ کدام از بچه ها از کیسه خواب استفاده نکردند.

قبل ا شروع عملیات عراقیهای تانکهای ما را زدند و تمام مواضع ما مورد هدف قرار گرفت. تانکهای عراقیها بچه های ما را زدند و زیرشان گرفتند. لباسها و پوتینها و گوشتشان چسبیده بود به زیر چرخ تانکها، آنها ناجوانمردانه بچه های ما را تکه تکه کردند.
هویزه یادآور خاطره شهید علم الهدی است حسین علم الهدی که زیستن و مبارزه و شهادت او، و یارانش حسینی بود. هویزه شباهت زیادی به کربلا دارد در کربلا بر بدن اجساد مطهر امام و یارانش اسب تاختند و در هویزه بدن شهدای هویزه در زیر چرخ های تانک ها چنان به هم آمیخته شده بود که مشکل می شد آنها را از هم جدا کرد در عملیات بیت المقدس منطقه هویزه آزاد شد و پیکرهای متلاشی شده ی این شهدا کشف گردید که حسین علم الهدی را از طری ق قرآن جیبی اش شناسایی کردند. خون علم الهدی است چون اب بقا می دهد بر خا هویزه روح و صفا – جان داد چنان حسین مظلوم حسین – تا تربت خویش را کند کرب و بلا – خیلی خوشحالم که اینجا هستم چون احساس می کنم شهدا از دیدن ما خوشالحند و به خوبی از ما استقبال می کنند واقعاً میزبانان بی نظیری هستند. امام خمینی (ره) فرموده است. ای عرفا – ای علما اگر وصیت نامه ی شهدا را بخوانید ره یک ساله را یک شبه می روید. لبیک، لبیک، الهم لک لبیک اینجا قطعه ای از بهشت است.
مقصدی بعدی طلائیه همان مهشد شهدا. حضرت امام خمینی (ره) می فرماید جهاد در جنگ غیرممکن ها را ممکن کرد. شهدا چو خورشیدی درخشیدند و رفتند. شهید قلب تاریخ است. درست است چند باری است که به این مکان دعوت شده ام ولی هر بار برایم تازگی دارد و همانند اولین باری که به اینجا مشرف شده ام همان حال و هوا برایم دست می دهد. حال و هوای عجیب و مظلومیت شهدا را احساس می کنم. منطقه طلائیه جنوب غربی دشت آزادگان واقع شده است. غرب طلائیه هوروسه طرف آن بیابانی خشک است. مرز ایران در محدوده طلائیه به صورت یک زاویه ی قائمه است. طلائیه از نظر نظامی منطقه ای مهم تلقی می شود.

طلائیه یکی ا محورهای مهم عملیات های خیبر و بدر و کلید حفظ جزایر مجنون در طول جنگ بود، چرا که تصرف طلائیه به معنی تثبیت پیش روی ایران در هور بود اینجا باکری ها، ابراهیم همت، عباس کریمی و خیل زیادی از شهدا وجودشان را به گمنامی سپرده اند و اینجا ارام خفته اند، خوشا به حالشان، خوشا به دلشان، خوشا به ایمانشان، خوشا به صفایشان. درگیری در اینجا خیلی زیاد بود، کسانی که از اینجا بلند می شدند بلافاصله عراقیها می زدند بخاطر همین اینجا سه راه کربلاست مین منور که 1200 درجه گرما دارد حتی در آب هم خاموش نمی شود وقتی به کسی می خورد کاملاً پودر می شد رشادتهایی که در 1400 سال پیش امام حسین (ع) حضرت ابوالفضل و یارانشان انجام دادند. این بچه ها در طلائیه آن را تکرار کردند. مکان، مکان مقدسی است. جایی است که صدها تن از جوانان این مرز و بوم در یک محاصره چند روزه با لب تشنه و در نهایت مظلومیت جان سپرده اند. اینجا مقر ابوالفضل العباس است اینجا جای پای حضرت فاطمه (س) است که هر روز به فرزندان گمنام اسلام سر می زند. طلائیه نقطه ی انتخاب زندگی یا شهادت است. معراج شهدای طلائیه، مامن عاشقان، زیارت شهدا و یادگار عشق سوزانی است که در هوای این وادی موج می زند. وسط حسینیه ضریح کوچکی وجود دارد، ضریح شهدای گمنام، شهدایی که تنها این جمله بر سنگ مزارشان حک شده است فرزند روح الله، در سه راهی طلائیه 400 تا شهید پیدا کرده اند و هنوز 800 تا شهید فعلاً خودشان را نشان نداده اند و دارند صفایشان را می کنند، واقعاً اینجا هم به خدا رسیدن است، اینجا آدمی را غرق در تدبر و تفکر می کند. اگر با چشم و دل عمیق بنگری می فهمی که شهدا به پیشواز آمده اند و تو تنها نیستی از هر طرف حساب کنی اینجا وسط زمین است، آخر دنیاست، نفس که می کشی ریه هایت پر می شود از نور صفا و معنویت، اینجا سرزمین مادری عشق است، همان جایی که عرشی ها طلائیه اش می خوانند و عرشیان عشق آباد.

اینجا سرزمین مادری مجنون است، اینجا خاک ندای انا الحق سر می دهد و شیطان پس از قرن ها بر خاک سجده کرده، اینجا منزل و ماوای عشاقی است که خورشید را جرعه جرعه نوشیدند و آسمانی شدند و رفتند ای کاش به عمق این خاک کوچ می کردیم تا رازهای سر به مهر و ناشنوده را می دانستیم. طلائیه چرا سکوت کرده ای اون روز سرافزار، امروز سر افکنده، سکوت توخیلی چیزها را در ما خفتگان بظاهر زنده بیدار می کند و با ما حرف می زند. فکر نکینم شهدا حضور ندارند آنها هنز هم که هنوز است تا روز قیامت از مرزهای کشورشان دفاع می کنند و همیشه و همه جا حضور دارند اینجا قطعه ای ا بهشت است. بعد از طلائیه به منطقه شلمچه عازم می شویم، می خواهیم غروب به شلمچه برسیم چون غروب شلمچه حس عجیبی دارد، غروب شلمچه با آدم حرف می زند، منطقه مرزی شلمچه در منتهی الیه خرمشهر واقع شده است و نزدیکترین نقطه ی مرزی به بصره می باشد، شلمچه یکی از محورهای هجوم دشمن در 31/6/59 به خرمشهر بود.

شلمچه کربلای ایران، بیابان وسیعی با هزاران شقایق یادبود از شهدا، فقط کافی است سکوت کنی و دریچه دلت دلت را بگشایی و از درگاه دلت تماشا کنی برای هیچ کش حتی خودت قابل توصیف نیست. شلمچه نزدیکترین نقطه به کربلاست. اینجا قدمگاه امام رضا (ع) است، قدمگاه عرشیان، قدمگاه فرشتگان، خاک شلمچه است باید کفش از پا کند و حرمت وادی مقدس را ارج نهاد. کسی حق ندارد بر گلبرگ های لطیف لاله قدم نهد باید آهسته آهسته قدم بگذاری، کسی حق ندارد قداست سرزمین پاکان را پایمال کند و بی وضو تربت ملکوتیان را مسح کند. عجب صفایی دارد وقتی سرت را روی خاکی می گذاری که انساهای بی ریا و پاک و با نیت خدایی و با هدف قرب به درگاه الهی و دفاع از اسلام روی اون خاک پا گذاشتند. روی این خاک گریه کردند، نماز خواندند و بعد پرپر شدند و به وصال معبود شتافتند. صحنه ای که دیدم که واقعاً می گویم اینجا قدمگاه اهل بیت است من با چشم های خودم دیدم کربلا را در شلمچه. لحظه ای که مسئول  کاروان گفت از شب خیلی گذشته باید از شلمچه برویم من که مشغول حال و هوای نوشتن بودم با عجله رفتم کنار مرز عراق و با عجله دو رکعت نماز عشق برای امام حسین (ع) و شهدا خواندم، حال و هوای عجیبی داشتم بعد از نماز احساسی عجیب به من دست داد که زیاد نمی توانم به زبان یا به قلم بیاورم فقط می توانم بگویم واقعاً کربلا را در شلمچه دیدم واقعاً ، واقعاً احساس کردم که اهل بیت پیامبر همه در اینجا حضور دارند و من یک لحظه خودم را در حرم امام حسین (ع) دیدم زبانم به بند آمده بود که یکی از برادران کاروان صدایم کرد و مرا از آن حال و هوا بیرون آورد که کاهش نمی آورد. نتوانستم خودم را نگه دارم تا آخرین لحظه که از شلمچه دور می شدیم کربلا را با چشم های خودم می دیدم. اصلاً گریه اما نم نمی داد. داد زدم ولی صدایم در نمی آمد از شدت داد زدن قلبم به درد آمد. اصلاً نمی توانستم خودم را نگه دارم. کاهش لحظه ای با آقایم بودم. نشانه های کربلا در این سرزمین باز ربوده و هست که چشم و عقل نیز از آن بی بهره نمی ماند. کسانی که به شلمچه مشرف می شوند چهره های آرامش یافته ی زائران راهیان نور، را می بینند که چقدر با متانت و آرامش خاصی و تاسی به اهل بیت با شهدا انس گرفته اند و همه زائران در اینجا آرامش می یابند و همه مشکلات این دنیا را فراموش می کنند. شبهای شلمچه حال و هوای عجیبی دارد من خوشحالم که چنین برادران شهیدی دارم و از همه برادران شهیدم طلب شفاعت می کنم. بار الها! منزلگه عشق و آرزوی ما کربلاست. تا به اینجا را خود آمدیم. ا اینجا تا به کربلا را خویشتن دانی و بس، خدایا! ما را مسافر دشت و بلا کن بر ضریح مطهر سلطان کربلا بوسه عشق زنیم و هم کربلای ایران را، تا کربلا راهی نمانده. کربلا را به بهای خون می دهند. بعد از شلمچه عازم اروند کنار می شویم یکی از بخش های شبه جزیره آبادان اروند کنار است که در 48 کیلومتری جنوب شرقی آبادان و در انتهای جاده ی آبادان اروند کنار واقع شده است.

این منطقه شاهد یکی از موفق ترین وبزرگترین نبردهای دروان دقاع مقدس می باشد. رودخانه ی اروند چهار مرتبه بالا و پایین می آید هر ساعت 80 کیلومتر اینجا سرعت دارد به آرامش این رودخانه نگاه نکنیم غواصان در روزهای زمستان به این اب داخل شده اند و در اینجا عراق سه تا پایگاه موشکی داشت در عملیات والفجر 8 غواصان خط شکن شبانه از آبهای فروشان اروند رود گذشته.

خط دشمن را شکسته و موفق به آزادسازی منطقه فاو شدند با این عملیات صادرات نفتی عراق و پایگاههای موشکی از جمله البکرء وام القصر کاملاً قطع گردید و تعداد زیادی کشته و زخمی و اسیر گرفتند و تعدادی قبضه های توپ و نفر بر به غنیمت گرفته شدند ای اروند با غواصان ما چه کار کردی چه جوری در سنه ات جای دادی و بردی اون طرف رودخانه. زبان بگشا از یا هرا گفتن غواصان بی صدا جان دادن غواصان و مظلومیت آنان، این رود هم شرمنده است حتی بادی که می وزد و پرچ ها را به حرکت در می آورد شرمنده است. باید از نخلهای سرسوخته پرسید که چه شد به ترکشهای داغ سرتعظیم فرود نیاوردند تا شهیدان در دامان پرمهرشان احساس غربت نکنند چقدر این نخلها پرابهت هستند. چه غواصانی که طعمه ی کوسه ها شدند و دم بر نیاورند و خیلی از غواصان وصیتشان این بود وقتی زخمی شدم سرم را در اب فرو کنید تا صدایم در نیابید و عملیات لو نرود. اینجا با قطره، قطره خونهای شهدا آبیاری شده. در اینجا اگر تشنه ات شد نباید آب بنوشی چون آب و خاک اینجا با خون تشنه دلان را میان سعات آمیخته شده است در اروند یاد این جمله امام خمینی (ره) می افتم که فرموده است. خون شهیدان ما امتداد خون پاک شهیدان کربلاست. شهدا همچون ستارکان هستند که با آنها می توان راه را پیدا کرد. اینجا هم ذره ذره دلم را به اروند می سپارم و با شهیدان هم صدا می شوم الله اکبر. لای لای ای جبهه لرین یورگونی ای خسته جوانار لای لای ای اروند ین کناینده قزل قانه باتانار – خوش یاتین مایاخشی یاتیب سیز ماباخشی آمال چاتیبسبز کربلا ما را نیز درخیل کربلائیان بپذیر همانطور که شهید آوینی می فرماید شهدا از دست نمی روند به دست می آیند.

اینجا حرم راز است و پاسداران حریم آن شهدایند ای شهدای گمنام، ای عرفای بی نام در راه بازگشت از روند یک نوشته ی در تابلو توجهم را جلب کرد که نوشته بود گام مهم برای خدا ماندن. گام های عاشقی فقط عاشق او بودن، همیشه به یاد او، اعتماد، اول خودت، اضافه کاری، شاه کلید، حالا جنگ تمام شده سنگرها آمده به شهرمان به کوچه چس کوچه هایمان به خانه هایمان به پارک مان و به خیابانهایمان ما باید این سنگرها را حفظ کنیم و با جنگ نرم که دشمن ایمان، اعتقاد و عقیده ما را نشانه گرفته باید هوشیار باشیم و مبارزه کنیم. وظیفه ما در جنگ امروز، فردی و اخلاقی، عملیاتی این است که تقویت عقاید اسلامی و ایمان، برخورداری از طرح جامع و نظام فکری ما.

افزایش بصیرت سیاسی، تقویت معرفت به اهل بیت، مبارزه با خود رایی در برابر رهبری، مبارزه با تعلقات به دنیا، افزایش صبر، خلوص در دین، امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه ما در جنگ امروز اجتماعی (داخلی) و (خارجی) این است که تلاش برای تشکیل امت واحده و وحدت، دشمن شناسی ، نهضت نرم افزاری، تولید علم دینی، پیروی از ولایت فقیه، طراحی الگوی اسلامی، محوریت مساجد و هیات، بصیرت و آگاهی بخشی، تشکیل هسته های مقاومت، همگی ما باید وظیفه خود را به خوبی انجام دهیم و راه شهیدان را ادامه دهیم ما باید روحیه جهاد، تقوا، شهادت، مسئولیت پذیری، تقوا، عفاف، توکل و توسل، استقلال فکری، امر به معروف و نهی از منکر، تحول (نفسی، حکمت عملی و تکلیف مداری ما باید بعد دشمن شناسی امان را قوی کنیم و آخر جمله ام این است که دشمن دارد ساختارهای ما را از  بین یم برد، دشمن لیبرالیسم، ناسیونالیسم، عبادت ابزار، تحول اقتصادی سوسیالیست، استثمار فکری، بی تفاوتی ، غفلت، اصالت اسباب مادی، مدگرایی، رفاه زندگی، بی بند و باری و قرارداد اجتماعی، فردگرایی، اباحه گری نظم حیوانی دشمن را دارد .

امیدوارم همیشه هوشیار باشیم و با بصیرت و آگاهی و اخلاص راه شهیدان را ادامه دهیم و از ولایت فقیه پشتیبانی کنیم. این جمله از اسطوره ی 13 سالم به یادم آمد در خاطراتش نوشته بود این جسم را به خاک می سپارم، روحم را به خدا و راهم را به آیندگان و این را باید بدانیم که شهدا حواشان به ما هست و باید درخت اسلام را با خون آبیاری کرد. دعا گوی همه ی خدمتگزاران پاک نظام جمهوری اسلامی هستم.



نوشته شده در دوشنبه 2 بهمن 1391 ساعت 09:10 ب.ظ | آخرین ویرایش در - ساعت -